صبرکن عشق زمین گیر شود بعد برو یا دل از دیدن تو سیر شود بعد برو
تو اگر کوچ کنی بغض خدا میشکند صبرکن گریه به زنجیر شود بعد برو
اینشتین میگه:عشق مثل ساعت شنی می مونه، مادامی که قلبـتو پر میکنه عقلـتو خالی میکنه!
اگر کلید قلبی رو نداری قلفش مکن؛
اگر کسی را دوست داری خردش مکن؛
و اگر دستی را گرفتی رهایش مکن؛

عشق را دوست دارم نه در قفس؛ بوسه را دوست دارم نه در هوس؛ تو را دوست دارم تا آخرین نفس؛
به خاطر بسپار به آنچه داری شاکر باش وبه آنچه می خواهی داشته باشی مشتاق

کاش میدانستیم زندگی کوتاست، کاش ازثانیه های زندگی لذت میبردیم، کاش قلبی رو برای شکستن انتخاب نمی کردیم، کاش همه را دوست داشتیم، کاش معنی صداقت را می فهمیدیم، کاش هیچ کودک فقیری خواب نان تازه و داغ را نمی دید، کاش دلهایمان دریایی میشد؛ کاش می فهمیدیم زندگی زیباست...!

شیشۀ پنجره را باران شست،چه کسی یاد تو را از دل من خواهد شست؟
وقتی عقیده عقده خوانده می شود و نور چراغ در آب مهتاب تلقی می شود و متانت زمین زیر برف یخ میزند، نان از یتیم خانه می دزدیم و می فهمیم دزد اشتباه چاپی درد است.


دیدم که شبی سبو به دوش آمد و رفت،
آن سرو بلند سبز پوش آمد و رفت،
با نغمۀ پای جان فزایش آن شب،
یکبار دگر دلم به هوش آمد و رفت؛
طبیبان بر سر بالین من آهسته میگفتند
که امشب تا سحر این عاشق دلخسته میمیرد
زهرجا بگذرد تابوت من غوغا بپاخیزد
چه سنگین میرود این مرده از بس آرزو دارد

صفحه قبل 1 صفحه بعد

